در گذشت کربلایی محمّد علی میکائیلی
با ابراز همدردی بمناسبت درگذشت عمو محمّد عزیز و مهربان و
عرض تسلیّت خدمت خانواده های محترم معزّا مخصوصا" همسر
محترمه و فرزندان گرامی ایشان .
روحش شاد - یادش گرامی

با ابراز همدردی بمناسبت درگذشت عمو محمّد عزیز و مهربان و
عرض تسلیّت خدمت خانواده های محترم معزّا مخصوصا" همسر
محترمه و فرزندان گرامی ایشان .
روحش شاد - یادش گرامی




دهم محرّم ( عاشورا )

نویسندگان بسیار معروف (عباس محمود عقاد) جمله ای در باره ابا
عبد الله (ع) دارد، می گوید : در روز عاشورا مثل این بود که یک نوع
مسابقه میان خصلتهای حسینی برقرار شده بود ، یعنی فضایل حسینی
هرکدام با دیگری مسابقه میداد صبر حسین می خواست ازسایر صفاتش
جلو بیفتد رضای حسین به آنچه که رضای خداست میخواست از صبرش
جلو بیفتد ، اخلاص حسین می خواست از همه اینها پیشی بگیرد ،
شجاعت حسین می خواست گوی سبقت را از صفات دیگر او برباید .
من عرض می کنم البتّه من نمی توانم درباره اخلاص حسینی کوچکترین
سخنی بگویم ،کوچکتر از این هستم، ولی می توانم بگویم چیزی که
در روز عاشورا بیش از هر چیز دیگر جلوه گر و نمایان است طُمأنینه
حسین، اطمینان حسین ، آرامش و استقامت حسین است. این سخنی
نیست که من می گویم ، سخنی است که از همان روزها درک کردند.
یک کسی که آنجا حاضر بوده است ، جمله ای دارد. تعبیر او مطابق
عصر و زمان و فهم خودش خیلی عالی است ، می گوید به خدا قسم
من سراغ ندارم مرد دلشکسته ای، مرد تحت فشار قرار گرفته ای را
که فرزندانش جلوی چشمش قلم قلم باشند ، اصحابش را ببیند در
حالی که سرهایشان از بدن هایشان جدا شده است و این مقدار قوّت
قلب داشته باشد .

التماس دعا
نهم محرّم ( تاسوعا )

دعا کنید تا برمی گردم غنچه سرخ دهان شش ماهه در هجوم بادهای داغ
و سوزان پرپر نشود و خنده بر لبهای خشک سه ساله ، از بی آبی نمیرد.
سایه بان خسته خیمه اگرکمی طاقت بیاورد و نشکند برای دختران آفتاب
نشین، ترانه باران میآورم و بوسه های داغ عقیله قبیله برتن تب دار سجّاد
( ع ) را به خنکای نسیم می سپارم.
دعا کنید تا برمی گردم مشک های خالی به غارت نرود و تازیانه ها، لبهای
تشنه را به جای آب به خون میهمان نکنند . و آب مشک من به خاموشی
سینه های سوخته برسد ، نه به دامن های آتش گرفته.
لالایی مرغان دریایی را درگوش گهواره نا آرام بخوانید تا گلوی عطشناک ،
با تیر سه شعبه سیراب نشود!
دعا کنید تا برمی گردم ، حسین ( ع ) تشنه لب پا به گودال قتله گاهش
نگذاشته باشد و کاسه آب من ، زودتر از خنجر قاتل به گلوی او برسد!
امّا اگر برنگشتم ، چشم هایم را به خاک علقمه بسپارید چشمه ای جوانه
خواهد زد ؛ از اشکهایی که در چند قدمی فرات، بر خاک حسرت ریخت!

هشتم محرّم

از جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسی که موفق شد از ابا عبد الله کسب اجازه کند ،
فرزند جوان و رشیدش علی اکبر بود که خود اباعبدالله در باره اش شهادت داده است
که از نظر اندام و شمایل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبیه ترین فرد به پیغمبر بوده
است. سخن که میگفت گویی پیغمبر است که سخن میگوید. آنقدر شبیه بود که خود
اباعبدالله فرمود : خدایا خودت می دانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر می شدیم ،
به این جوان نگاه می کردیم . آیینه تمام نُمای پیغمبر بود. این جوان آمد خدمت پدر،
گفت: پدر جان به من اجازه جهاد بده درباره بسیاری از اصحاب، مخصوصا جوانان
روایت شده که وقتی برای اجازه گرفتن نزد حضرت می آمدند، حضرت به نحوی تعلل
می کرد ولی وقتی که علی اکبر ( ع ) می آید و اجازه میدان می خواهد، حضرت فقط
سرشان را پایین می اندازند. جوان روانه میدان شد
اباعبدالله چشمهایش حالت نیم خفته بخود گرفته بود به او نظر کرد مانند نظر شخص
ناامیدی که به جوان خودش نگاه میکند نا امیدانه نگاهی به جوانش کرد، چند قدمی
هم پشت سر او رفت. اینجا بود که گفت: خدایا !
خودت گواه باش که جوانی به جنگ اینها می رود که از همه مردم به پیغمبر
تو شبیه تر است . جمله ای هم به عمر سعد گفت ، فریاد زد به طوری که عمر سعد
فهمید : خدا نسل تو را قطع کند که نسل مرا از این فرزند قطع کردی .
هفتم محرّم

هنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند،
ندای غریبانه امام بلند شد :
آیا حمایت کننده ای هست تا از حرم رسول خدا ( ص ) حمایت کند؟
آیا فریاد رسی است که برای امید ثواب ما را یاری کند؟ وقتیکه این ندا به گوش بانوان
حرم رسید، صدای گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به زینب ( س )
فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم، کودک را گرفت، همین که خواست
ببوسد حرمله تیری به سوی گلوی نازک او رها کرد، آن تیر به گلوی او اصابت نمود، و
سرش را ذبح کرد.
که در این باره سید حیدر حلی میگوید:
امام حسین علیه السلام برای بوسیدن کودک شیرخوار خود خم شد ، اما تیر قبل از امام
بر گلوگاه او بوسه زد .
امام آن کودک را به زینب (س) داد فرمود : او را نگهدار ، و دستش را زیر گلوی کودک
گرفت، پر از خون شد ، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت :
چون خداوند این منظره را می بیند، آنچه ازاین مصیبت برمن وارد شد برایم آسان است
و در روایات آمده :
امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و( در کنار خیمه یا پشت خیمه ) با غلاف
شمشیرش قبری کند، و کودکش را به خونش رنگین نموده و دفن کرد .
ششم محرّم

قاسم بن حسن (ع) ، نوجوان شهید عاشورا در رکاب سیدالشهداء (ع)،
فرزند گرامی امام حسن مجتبی (ع).
وی صاحب همان سخن معروف " اَحْلی مِنَ العَسَل" در شب عاشوراست
که مرگ را شیرین تراز عسل می دانست . روز عاشورا سن او به بلوغ
نرسیده بود. برای میدان رفتن ازامام خویش اجازه خواست. اباعبدالله ( ع)
چون نگاه به او افکند، وی را به آغوش کشید و گریست، آنگاه اجازه داد.
قاسم ، خوش سیما بود. سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت در جنگی
دلاورانه به شهادت رسید.
هنگامی که بر زمین می افتاد ، عمویش ابا عبدالله (ع) خود را به بالین
او رساند ولی او در حال جان دادن بود.
پیکر او را آورد و کنار شهدای اهل بیت قرار داد .
پنجم محرّم

عبدالله بن حسن بن علی (ع)، نوجوان 11 ساله، فرزند امام حسن مجتبی (ع) که روز
عاشورا، وقتی دید سیدالشهداء بر زمین افتاده است، برای دفاع از عمو به سوی میدان
شتافت و در دفاع از عموی مظلومش جنگید و عده ای را کشت و با تیغ بحربن کعب به
شهادت رسید. برخی هم نقل کرده اند حرمله، با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش
حسین قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهیدش کرد.
چهارم محرّم

حضرت زینب علیها السّلام به سن ازدواج رسیده بود. از بین خواستگاران متعددی که به
منزل علی (ع) می آمدند، تقاضای عبدالله بن جعفر بن ابی طالب - برادر زاده علی (ع) که از
طرف خود کسی را برای خواستگاری حضرت زینب فرستاده بود، - مورد پذیرش قرار گرفت.
در این وصلت فرخنده مهریه حضرت زینب مطابق با مهریه مادرش فاطمه ( س ) یعنی 480
درِهَم معین گردید .
قبل از ازدواج، حضرت زینب به عبدالله بن جعفر گفت: ای عبدالله! من با تو به شرطی ازدواج
می کنم که اجازه دهی هر روز یکبار برادرم حسین علیه السلام را ببینم و اگر او زمانی به سفر
رفت، به همراه او بروم و مانع مسافرت من نباشی عبدالله، یادگار شجاع، بزرگوار و پارسای
جعفر طیار این شرط را پذیرفت و تا آخر زندگی به آن وفادار ماندعبدالله جعفر آن چنان کریم
و فقیر نواز بودکه وی را قطب سخا می گفتند، او هیچگاه مستمندی را محروم نکرد وهیچ کار
نیک را به خاطر پاداش دنیوی انجام نداد هنگامی که عبدالله فهمید که سفر امام حسین (ع)
به کربلا قطعی است، دو پسر خود عون و محمد را برای کمک به مادرشان به همراه قافله
امام حسین علیه السلام روانه کرد و به حضرت زینب علیها السلام سفارش کرد که اگر جنگی
پیش آمد، فرزندانش از امام حسین علیه السلام حمایت کنند .
سوّم محرّم

دختر سه چهار ساله اباعبدالله الحسین (ع) که در سفر کربلا همراه اُسرای اهل بیت بوده
در شام ، شبی پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بی تابی کرد و پدر
را خواست . خبر به یزید رسید . به دستور او سر مطهر امام حسین (ع) را نزد او بردند و
او از این منظره بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام ( که محل اقامت
موّقت اهل بیت بود) جان داد .
دوّم محرم

حُر بعد از برخورد با ابا عبد الله می خواست ایشان را به طرف کوفه ببرد و امام امتناع کرد.
حسین حاضر نبود تن به ذلت بدهد، چون او می خواست آقا را تحت الحفظ ببرد.
فرمود: ابدا" من نمی آیم.
بالاخره پس از مذاکراتی قرار شده راهی را در پیش بگیرند که نه منتهی به کوفه بشود و نه
منتهی به مدینه، یعنی به اصطلاح جهت غرب را در پیش بگیرند، که آمدند تا منتهی شد به
سرزمین کربلا. روز دوم محرم، ابا عبد الله علیه السلام وارد کربلا شد. خیمه گاه خود را با
جمعیتی در حدود هفتاد و دو نفر بپا کرداز آن طرف، لشکر دشمن با هزار نفر در نقطه مقابل
چادر زد.
اوّل محرم

حضرت مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است.
مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی به سال 60 ه.ق شهید
گشت و از اجله بنی هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی
و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت. چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین (ع)
اعلام داشتند. حسین بن علی او را روانه کوفه ساخت که به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد .
اما یزید، عبیدالله بن زیاد را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله مردم را از بیعت حسین علیه السلام منع
و آنان را متفرق کرد و مسلم را به شهادت رساند.

یک قصّه بیش نیست ، غم عشق و وین عجب کزهرزبان که می شنوم نامکرّر است
بازگویی مصائب عاشورا و یادآوری فصلهای گوناگون این حماسه جاوید، علاوه بر
بیداری ، حسّ ظلم ستیزی و عدالت خواهی در جامعه، موجب تجدید حیات اسلام و
احیای ارزشهای فراموش شده می باشد به همین جهت، این جمله در میان اندیشمندان
اسلامی معروف شده که اسلام را حضرت محمّد ( ص ) به جهان بشریّت عرضه
نمود و حسین بن علی ( ع ) از آن پاسداری وحمایت کرد .
ذکرمصیبت عاشورا وسیله ایست برای رساندن پیامها و سخنان امام حسین (ع ) به
جهانیان در طول تاریخ تشیّع ذاکران و روضه خوانان مکتب عاشورا ، در ضمن
روضه خوانی به مخاطبان خود یاد آور می شوند که امام حسین ( ع ) مشکلات و
مصائب را به چه انگیزه والائی تحمّل کرد .
آنان به عزاداران حسینی (ع) گوشزد می کنند که آن حضرت در نامه ای به بزرگان
عراق درمورد رواج سنتهای باطل وترویج ارزشهای منفی درجامعه مسلمانان هشدار
داد وحمایت آنان را در قیام برای احیای سنتهای صحیح وحاکم شدن ارزشهای الهی
خواستار شد و فرمود :
من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش فرا می خوانم ؛ چرا که سنّت به تدریج از
میان رفته وبدعت زنده شده است اگربه سخنم گوش فرا دهید وازفرمانم اطاعت کنید
شما را به راه رستگاری راهنمایی خواهم کرد.


ضمن عرض تسلیت به خانواده های منتسب به این مرحوم مخصوصا فرزندان
و همسر مکرّم ایشان آرزو میکنیم روحشان قرین رحمت واسعه الهی قرار گرفته
باشد .
آمین

اوّلین صورتجلسه هیات امناء مسجد روستا ابره در
امیدوارم مُفاد مندرج در این صورتجلسه با همیاری مردم شریف و جوانان
عزیز و پشتکار هیات امناء تحقق پیدا کرده و موارد قید شده
در مسجد اجرایی شود .




احتراما" تاریخ ولادت شهید والامقام این روستا شهید سیّد اسدالله ابره دری
برابراطلاعات حک شده ، سنگ قبلی با سنگ فعلی با مغایرت همراه است
( 1345سنگ قبلی – 1343 سنگ فعلی )
خواهشمند است جهت رفع مغایرت با مبادی ذیربط اقدامات لازم را بعمل اورید .
وبلاگ صدای روستای ابره در