هفتم محرّم

 

            

                هنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند،

                 ندای غریبانه امام بلند شد :

                آیا حمایت کننده ای هست تا از حرم رسول خدا ( ص ) حمایت کند؟

                آیا فریاد رسی است که برای امید ثواب ما را یاری کند؟ وقتیکه این ندا به گوش بانوان

                 حرم رسید، صدای گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به زینب ( س )

فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم، کودک را گرفت، همین که خواست

 ببوسد حرمله تیری به سوی گلوی نازک او رها کرد، آن تیر به گلوی او اصابت نمود، و

                سرش را ذبح کرد.

               که در این باره سید حیدر حلی میگوید:

امام حسین علیه السلام برای بوسیدن کودک شیرخوار خود خم شد ، اما تیر قبل از امام

               بر گلوگاه او بوسه زد .

امام آن کودک را به زینب (س) داد فرمود : او را نگهدار ، و دستش را زیر گلوی کودک

               گرفت، پر از خون شد ، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت :

چون خداوند این منظره را می بیند، آنچه ازاین مصیبت برمن وارد شد برایم  آسان است

              و در روایات آمده :

              امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و( در کنار خیمه یا پشت خیمه ) با غلاف

              شمشیرش قبری کند، و کودکش را به خونش رنگین نموده و دفن کرد .