در امان خدا
قصّه از جایی شروع شد که با عصبانیّت گفتی :
بچّه را وِل کردی به اَمان خدا !
ماشین را وِل کردی به اَمان خدا !
خونه را وِل کردی به اَمان خدا !
و ...
و این طور شد که اَمان خدا شد مظهر نا اَمنی ...
ای کاش ...
ای کاش می دانستیم اَمن ترین جای عالم اَمان خداست .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 16:11 توسط ابره دریها
|
این وبلاگ صرفا به اعضای روستای ابره در (توابع شهرستان تفرش) تعلق داردو به هیچ شخص یا ارگان دولتی خاص (دهیار وشورا ....) تعلق ندارد و هدف اصلی اطلاع رسانی به هموطنان میباشد لطفا مطالب خود را به پست الکترونیکی زیر بفرستید