یک سال بزرگتر شدیم و یک سال پیرتر و می مونم بین این تناقض که دلخوش به کدوم باشم بزرگ شدن یا پیر شدن.ولی کاریش نمیشه کرد روزگار نه دست منه نه دست تو و نه دست هیچکسی حتی اگه همه ساعتهای دنیا رو هم از کار بندازی و پرده سیاه به پنجره اتاقت بزنی باز خورشید و ماه و فلک در کارند نه این که تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری واسه اینکه بگن هر کاری کنی ما هستیم امسال هم گذشت مثل 1391 سال و 2013 سال و 1434 و پنج هزار و خورده ای که گذشته سال دیگه هم  میاد و میگذره و ما میشینیم سر سفره های عید و از در کنار هم بودن لذت می بریم و دعا می کنیم واسه روزایی که پیش رومون هستند و من فقط دعا میکنم هیچ خانواده ای دور از هم و جدای از هم نباشند.